کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت

خرید بک لینک
چقدر غمگین و افسرده میشدم اگر قرار بود برای اینجا نوشتن خودم را بتکانم و گردوخاک صفحه را بگیرم و انگشتهایم را ماساژ دهم. شبیه انسانی که چند سال با فوت یک جادوگر یخی منجمد شده بود. بله! اگر اینطور بود کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت...

ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:27

صبح جمعه ی پاییزی باید بوی نسیم خنک و نم باران بدهد. در سکوت دمدمای سپیده ی صبحش باید صدای کشیدن جاروی رفتگر روی برگهای خشک را شنید و کمی بعدش صدای کلاغها را. باید پنجره را باز کرد و با یک نفس عمیق هو کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت...

ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:27

سه شنبه بیست و هفتم آبان نود و هشت من و اچ بی دستهای هم را گرفتیم و راه افتادیم سمت فلکه صادقیه. هوا ابری و گرفته بود و قطرهxadهای ریز باران هرچند دقیقه یکبار میxadچکید رویمان. انگار بین آسمان و زمین را ا کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت...

ما را در سایت کاش بغل دستی ام پاییز را دوست داشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:27

صفحه بندی